ميرزا حسن حسينى فسايى
499
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
شهر است و اكنون به اصفهانك « 1 » شهرت يافته است با جماعتى از بزرگان افغان بر حصار اصفهانك يورش برده ، شكست فاحشى يافتند و جماعتى كشته و بعضى اسير گشتند از جمله عموى مير محمود و برادر مير محمود و دو نفر پسر عموى او اسير گشته « 2 » ، اهل اصفهانك آنها را كشتند و مير محمود از هر جانب كه مىتوانست راه آمد و شد و آوردن آذوقه را به شهر مسدود مىداشت و شاه - سلطان حسين پسر خود طهماسب ميرزا را وليعهد نموده ، براى جمعآورى سپاه روانه عراق داشت و در اين ميانه خبر رسيد كه بارخانه آذوقه به جانب شهر مىآورند و معلوم بود كه اگر همتى در محافظت آن نشود ، بدست افغان خواهد افتاد و مردم شهرى نزديك حرمسراى شاهى رفته ، فرياد كشيدند كه اذن دهيد تا براى حفظ بارخانه از شهر بيرون رويم و با افغان جنگ كنيم ، شاه سلطان حسين پيغام فرستاد كه روز ديگر جواب به شما مىرسد ، مردم شورش و غوغا نمودند و خواجهسرايان از بام حرمسرا تفنگ به جانب شهريان انداختند و نزديك به ازدحام عام رسيد و احمد آقا « 3 » كه از خواص درگاه و قلعه بيگى بود ، آمده ، عوام شوريده را با خود برداشته بر افغانان حمله بردند و چند موضع را از آنها گرفتند و اعرابى كه در اين جنگ حاضر بودند موافقت نكردند ، احمد آقا قلعه بيگى در غضب شده ، مردان خويش را گفتى چند تير تفنگ به اعراب انداختند . و اين عمل باعث جرأت افغانان شده ، دليرانه بر احمد آقا حمله نمودند ، جمعى را كشته ، بقيه را به جانب شهر دوانيدند « 4 » و شاه سلطان حسين بر احمد آقا ملامت فرمود و احمد آقا به خانه خود رفته ، قدرى زهر خورده ، خود را هلاك نمود « 5 » و اين واقعه باعث اميدوارى افغان و يأس اهل اصفهان گرديد و شاه سلطان حسين براى مير محمود پيغام فرستاد كه آنچه را سابقا خواستى ، قبول دارم و محمود در جواب گفت : چيزى ديگر در تصرف شما باقى نمانده است كه به من ببخشيد « 6 » بلكه مسأله امروز بر سر جميع ممالك ايران است كه در ميانه خبر رسيد كه ملك محمود سيستانى با ده هزار مرد جنگى به مدد شاه سلطان حسين آمد ، از اين خبر جانى تازه به اهل اصفهان رسيد و مير محمود به زودى تدبيرى نموده و هداياى قيمتى مصحوب معتمدان خود ، به حاكم سيستان فرستاده ، پيغام نمود كه اگر فسخ عزيمت كند ، مملكت خراسان را ضميمه حكومت سيستان به وجه استقلال بر او و اولاد او واگذار شود و حاكم سيستان به اين وعده فريفته شده ، عود به وطن خود نمود « 7 » و مردم اصفهان از همهجا مأيوس گشتند ، راه نجات را مسدود و شيرازهء اميد را گسيخته ديده ، كارها از دست رفت و دستها از كار افتاد ، خزانه شاهى خالى شد ، كار سلطنت به قرض رسيد و قحط و غلا مستولى گرديد ، سپاه بىنان ماند و رعيت بيچاره شد ، روزى چندين - هزار نفر از گرسنگى تلف شدند و نوشتهاند ، قرص نانى به چهار تومان خريده شد و تومان آن
--> ( 1 ) . ( . . . بن اصفهان كه در اين ايام به اصفهانك مشهور است دهى است مستحكم در سه ميلى اصفهان در دامنه كوهى . . . ) . تاريخ ايران ، ملكم ، ج 1 ، ص 207 . ( 2 ) . ر ك : تاريخ ايران ، ملكم ، ج 1 ، ص 207 . ( 3 ) . ر ك : تاريخ ايران ، ملكم ، ج 1 ، ص 208 . ( 4 ) . ر ك : تاريخ ايران ، ملكم ، ج 1 ، ص 208 . ( 5 ) . ر ك : تاريخ ايران ، ملكم ، ج 1 ، ص 208 . ( 6 ) . ر ك : تاريخ ايران ، ملكم ، ج 1 ، ص 208 . ( 7 ) . ر ك : تاريخ ايران ، ملكم ، ج 1 ، ص 208 ، و جهانگشاى نادرى ، ص 10 ، و دره نادرى ، ص 162 .